|
باران می بارید تاکسی ها عاشق شده بودند پیاده رفتم تا فردا
ازچهار راه ولیعصرپیاده به سمت میدان ولیعصر میرفتم جداره ای موازی ازساختمانها ومغازه ها همراهم می آمد که جداره شکست وفضایی خالی نگاهم را به سمت خودکشید،یک حیاط باحوض گردی در وسط،رواقی پیرامون وستونهای سفید سنگی دورتادورش ،به تابلوی آنطرفترش نگاه کردم:"فرهنگستان هنر" خوانده بودم که ساختمان مرکزی فرهنگستان هنر به طراحی میرحسین موسوی اخیرا افتتاح شده وهمان روز آدرسش را ازدوستم جویا شده بودم و او نمیدانست حالاخودش سرراهم قرار گرفته بود حیاطش حس حیات داشت و یک عنصر سبز رنگ کنارحوض قرارداشت که مرایادمیله بارفیکس مدرسه مان می انداخت و ظاهرا هیچ هماهنگی باسایراجزا نداشت وهرچه فکرکردم کاربرد ومفهومی برایش پیدا نکردم، به داخل ساختمان رفتم وسعی کردم شخصیت میرحسین را با شخصیت معماری اش قیاس کنم، عناصر گوناگون دوره ها ومکانهای متفاوت به خوبی درکنارهم قرارگرفته بودند و مجمموعه ای واحدویکپارچه خلق کرده بودند،شایدترکیبی ازسنت ومدرنیته که در آن سازه نمایان وسادگی مدرنیته با نقوش سنتی درآمیخته بود، به ساختمان قبلی فرهنگستان رفتم ،چشمم به اتاق رییس که افتادیادم آمد آن روز میرحسین وکروبی برای ثبت نام انتخابات می رفتند میله بارفیکس،دروازه نوفل لوشاتو یا دروازه جنبش سبز! شهریورماه درباره این حیات در روزنامه" اندیشه نو" خواندم جواب معمای میله بارفیکس رااین گونه نوشته بود :" ورودی این بنا دروازه بهشت نام دارد وبرگرفته ازدروازه سبز رنگ نوفل لوشاتو است که امام از آن عبور کرده وبانگاه ایرانی،اسلامی خود انقلاب را رهبری می کردند" حالا شمابگویید دروازه نوفل لوشاتو یا دروازه جنبش سبز؟ |
About
محکم گره بزن Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
بارانی ترین لحظه ها |